
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
شب می شود این زمین خورشید از میان ما رفته نمی دانم در این قفس به چه فکر کنم نمی دانم آیا ستاره یی هست تا او را نگاه کنم نه...سقف این قفس نمی گذارد... آزادی چه نعمتیست که هرکس ندارد... که هر کس نداند... خدایا به خداییت قسمت می دهم کسانی که آزادی را از ما گرفتند آزاده گی را از آن ها بگیر... و زندگی را برایشان محو کن... خدایا به امید آزادی مردم دنیا... ش.آ.م.پ به امید آمدنش... خ.چجنگ نرم
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
شب يـلـدا بر تمامي ایرانیان مبارک باد.
به همين مناسبت اس ام اس هاي مربوط به طولاني ترين شب سال را آماده کرده و در ادامه مطلب قابل مشاهده است.
------------------
چون تير رها گشتـه ز چلّـه شده ايم!
مهمان شمــا در شب چلّـه شده ايم!
از برکت ايـن سفــره ي الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ايم!
------------------
يلدا مبارک - اس ام اس شب يلدا
------------------
من دارم جمعه مي رم، فکر نکنم ديگه همديگر رو ببينيم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدي هام منو ببخش...
از طرف پاييز
------------------
يلدا مبارک - پيامک شب يلدا
------------------
تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم
تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما براي ديدن تو همين يک لحظه باقيست
------------------
يلدا مبارک - اس ام اس يلدا
------------------
محفل آريائي تان طلائي ، دلهايتان دريائي
شاديهايتان يلدائي ، پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائي . . .
------------------
يلدا مبارک - پيامک يلدا
------------------
قيمت پماد سوختگي شب يلدا(چله)خيلي خيلي بالا ميره.
اگه نگرفتي زود تر بخرش شايد هندوانه اي که گرفتي سفيد در بياد هااا
اون وقت لازمت ميشه!!!
------------------
يلدا مبارک - پيام کوتاه شب يلدا
------------------
روي گل شما به سرخي انار
شب شما به شيريني هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندي يلدا
------------------
يلدا مبارک - اس ام اس به مناسبت شب يادا
------------------
بيا اي دل کمي وارونه گرديم
براي هم بيا ديوونه گرديم
شب يلدا شده نزديک اي دوست
براي هم بيا هندونه گرديم
------------------
يلدا مبارک - پيام کوتاه به مناسبت شب يلدا
------------------
تو خوبي!
تو بهتريني!
تو تکي!
.
.
.
.
.
اينم از هندونه شب يلدات. بذارشون تو يخچال خنک شه ! يلدا مبارک!
------------------
يلدا مبارک - جمله هاي کوتاه در باره يلدا
------------------
ميان دوستـــان افتاده اي تک / رخت هندونه ،زلطف عين پشمک!
برايت مي زنم اينک پيامک / شب يلداي تو اي گــــــل! مبارک!
------------------
يلدا مبارک - اس ام اس جديد پيامک جديد
------------------
تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم ، تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم ، بي تو يک عمر
فرصت براي گريستن دارم ، اما براي ديدن تو همين يک لحظه باقيست ،
تا يلدايي ديگر انتظارت را خواهم کشيد . . .
------------------
يلدا مبارک - پيامک کوتاه به مناسبت شب يلدا
------------------
چند ساعت بيشتر به آخر پاييز نمونده، جوجه هاتو شمردي!؟
------------------
يلدا مبارک - sms yalda
------------------
توي سرماي اين شب طولاني به فکر بي خانه مان هايي که چشم ميزنند
زودتر صبح بشه هم هستي ؟
------------------
يلدا مبارک - sms shabe yalda
------------------
شاديتون 100 شب يلدا دلتون قد يه دريا توي اين شباي سرما يادتون هميشه با ما
يلدا مبارک . . .
------------------
يلدا مبارک - اس ام اس جديد شب يلدا
------------------
روي گل شما به سرخي انار ، شب شما به شيريني هندوانه ، خندتون مانند پسته و
عمرتون به بلندي يلدا . شب يلدا مبارک . . .
------------------
يلدا مبارک - پيامک شب چله
------------------
يلدا يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را
بايد جشن گرفت
يلدايتان مبارک.
------------------
يلدا مبارک - پيامک جديد به مناسبت شب يلدا
------------------
ما منتظر صبح شب يلداييم
دستي به دعا تا فرج فرداييم . . .
------------------
يلدا مبارک - اس ام اس شب چله
------------------
بين چگونه قناري ز شوق مي لرزد
نترس از شب يلدا بهار آمدني است
------------------
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
امشب جایی نری میخوام بشمرمت
جوجو یلدات مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی
روی گل شما به سرخی انار
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست
یلدا مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است
شب یلدا شب فر و کیان است / نشان از سنت ایرانیان است
یلدا مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
شب یلدا مبارک!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر / زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر
شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق / رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق
شب یلدایتان پرستاره و پر خاطره باد
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
باور به نور و روشنایی است ،
که شام تیره ،از دل شب یلدا
جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد
یلدایتان مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها
یلدایتان رویایی
روزهایتان پر فروغ
شبهایتان ستاره باران!
میان دوستان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گل! مبارک!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مثل پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.
یلدا مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
من امشب دارم می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش...
از طرف پاییز - یلدا مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
همهً شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز ز چاه شب یلدا آید
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
عمرتون ۱۰۰ شب یلدا/دلتون قد یه دریا /توی این شب های سرما/یادتون همیشه با ما
شب یلدا مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستی ؟
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
یلدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.
یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد.
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
جیک.جیک.جیک.جیک.جیک
یه جیک اضافه کن بفرست برای جوجه بعدی
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
روی شما مثل گل هندونه ، خنده هاتون مثل قاچ هندونه ، روزگارتون مثل پوست هندونه ، جیبتونم پر تخم هندونه
یلداتون مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب یلدا عزیزه هندوونه
اگر چه ترش و لیزه هندوونه
بهایش را چو پرسیدم ز یارو
بگفتا هیس جیزه هندوونه
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب یلدا کنار یار بودی
به او دلبسته و بیمار بودی
شپش هایش گرفتی از سر شب
تو ِ نادان مگر بیکار بودی؟
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
ما منتظر صبح شب یلداییم
دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب یلدای من آغاز شد....
نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه.....
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست
بی من یلدایت مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
آری امشب شب یلدا است.....
شب فال.....
شب عشق.....
شب هندوانه.....
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است
یلدایت مبارک
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
من بلندای شب یلدا را
تا خود صبح شکیبا بودم
شب شوریده ی بی فردا را
با خیال تو به فردا کردم
چه شبی بود !؟
عجب زجری بود !؟
غم آن شب که شب یلدا بود
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
شب یلداست
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی ...
شبی مایوس و سرگردان دارم امشب
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

1-چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟
۲ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟
۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟
۴ چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟
۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
۱۰ چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟
۱۱ چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
۱۲ چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
۱۳ چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
۱۴ چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟
۱۵ چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟
۱۶ چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟
۱۷ چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟
۱۸ چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟
۱۹ چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
۲۰ چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟
۲۱ چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟
۲۲ چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟
۲۳ چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟
۲۴ چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
۲۵ چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟
۲۶ چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
۲۷ چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟
۲۹ چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
۳۰ چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟
۳۱ چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه
۳۲ چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟
۳۳ چرا سه تار سه تا تار نداره؟
۳۴ چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟
۳۵ چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
۳۶ چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
۳۷ چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟
۳۸ چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)
۳۹ چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟
۴۰ چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

امروز براتون چندتا سوتي خيلي قشنگ گذاشتم خداييش خودم كه چندتاشو خوندم بس كه خنديدم اشك چشام دراومد اميدوارم كه شما هم خوشتون بياد راستي نظر يادتون نره
خب اينم ازسوتي ها
من یه بار خوبالود بودم اشتباهی مسواک بابامو ورداشتم باش مسواک زدم
اهاه اه اه ه ه ه تا صبح عق زدم !!!!!!!!!
ایشالاواسه هیچ کدومتون پیش نیاد خیلی خیلی گنده
سامان
*****
اینسوتی که می خوام بگم در واقع سوتی داداشمه.دامادمون میخواست یه دستی به دکورآرایشگریش بزنه.به همین خاطر از من و داداشم کمک خواست و ما هم رفتیم تا کمکشکنیم.تو مغازه داشتیم تعمیراتو انجام میدادیم که همسایه دامادمون اومد تو و بعد ازکمی صحبت کردن از داداشم پرسید چه نسبتی با دامادمون داریم.داداشمم که هول کردهبود با اون سیبیل و صدای زمختش گفت ما زن داداششیم.منم که از خنده داشتم میمردم بهزور به طرف حالی کردم که ما برادر زنشیم.
علی۱۲ از کرجspan>*****
یبار تو دریا شنا میکردم مایو پام بود .. از دریا اومدم بیرون دیگه پامنبود:|خانواده همینجوری بهم خیره شده بودن ، !فکر کنم مرغ مایو خوار خورده بودش..خلاصه وقت تو خونه حرف دریا میشه همه به من نگاه میکنن..
میلاداز اردبیل/۱۶سالهspan>*****
اولراهنمایی ک بودم،امتحان ورزش داشتیم(ترم دوم).معلمم گفته بود باید ۴۰ تا دراز نشست بریم،منم کجوگیراخرین نفر بودم ۵۰ تا دراز نشست زدم،وقتی تموم شد،همینکه معلمه بلندشد رفت نفهمیدم چی شد ک یهو گ.و.ز.یدم.بیچاره دوستم ک پاهامو نگه داشته بودنمیدونست بخنده،به روم نیاره.مثل بز زل زده بود به من.تا لحظاتی چش تو چش بودیم.فککنم داشته با خودش میگفته مگه مجبوری به خودت فشار بیاری؟۴۰ تا کافی بود…فقط شانساوردم اخرین نفر بودم،بچه ها دورم واینستاده بودن.سال بعدش از اون مدرسه رفتم….
ولیاز اون موقع هر وقت امتحان ورزش داشتیم استرس داشتم ک مبادا دوباره…
ساماناز تهرانspan>*****
یکیاز دوستان که مدتی پیش به عنوان مدرس در یکی از دانشگاه ها مشغول به کار شده بوداز خاطرات دوران تدریسش نقل میکرد:سر یکی از کلاس هایم توی دانشگاه ، دختری بود کهدو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مانده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید ومیگفت :استاد ! خسته نباشیدالبته من هم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادنادامه میدادم و توجهی نمی کردم!یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض اینکه دستش رفت سمت کوله ، گفتم خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده همه کلاسمنفجر شدن از خنده
مهدیاز تبریزspan>*****
منو دوستم برای کاهش هزینه وقتی با هم کار داریم زنگ میزنیم خونه هم،فقط قبلش هماهنگمی کنیم که خودمون گوشی رو برداریم.یه بار ساعت ۱۱ نیمه شب می خواستم زنگبزنم(قبلش هماهنگ کرده بودم خودش گوشی رو برداره)مادرم گفت پسر این وقت شب می خوایبه کی زنگ بزنی؟
منمگفتم دلم واسه یکی از دوست دخترام تنگ شده می خوام بهش زنگ بزنم!
مادرمهمین طوری با یه لیخند وایساد من رو نگاه کرد منم واسه اینکه کم نیارم زنگ زدم…تایکی گفت بله منم گفتم سلام عزیزم…خوبی؟…گفت شما…
چشتونروز بد نبینه صدای این رفیق ما خیلی شبیه باباش بود!!!اون موقع یه دفعه دستشویشگرفته بود و رفته بود دستشویی و باباش گوشی رو برداشته بود.
خندهدر خانه ما و خانه انها سرازیر شد!…البته واسه من خجالت هم سرازیر شد.
میثماز تهرانspan>*****
یهروز زنگ زدم خونه یکی از دوستام خواهرش گوشی رو برداشت بعد احوالپرسی گفتم آقامحمود هست گفت بله اما دستش بنده گفتم باشه بعد زنگ میزنم تشکر کردم اومدم کهخداحافظی کنم اونم که حول شده بود بهم گفت حالا بفرمایین تو………
حمزهاز تهرانspan>*****
یهروز با دوستم داشتیم از جلوی یه اکیپ پسر رد میشدیم.دوستم واسه افاده اومدن شروعکرد با گوشی حرف زدن ولی یادش رفته بود بزاره رو سایلنت واسه همین یهو زنگ خورد وهمشون فهمیدن!!!!!!!!!!!!!!!!!! وای اب شدیم
خدانصیب هیچ کس نکنه………………
روژینspan>*****
یهروز توی خونه داییم نشسته بودیم پسر خاله من یکی دو سال پیش تو آزمون ورودی ادارهبرق قبول شده بود بعد رففته بوده به اداره با داییم که استخدام بشه دیده بود کهنفر چهارم سر کاره و داره کار میکنه داییم میگفت مال اینو جلو چشامون خوردن ما همترکیدیم منظورش این بود حق اینو جلو چشامون خوردن
مهدیاز ارومیهspan>*****یهروز صبح وارد دفتر که شدم دیدم بینی یکی از همکارها زخم و زیلی شده و کبود.نگرانگفتم چی شده؟ گفت :رفتم بالای کمد یه چیزی بردارم برداشتم اومدم بیام پایین از اونبالا افتادم. گفتم:با چی افتادی؟گفت: با سرعت.
مهسااز تهرانspan>*****
دومدبیرستان بودم ۲ ناظم داشتن با هم با میکروفون صحبت می کردن صحبتاولی که تموم شد خواست میکروفون بده به ناظم دومی گفت الو گوشی خلاصه تو سرمایزمستون کلی خندیدیم و داغ شدیم و سرما یادمون رفت الان ۴ سال از اون قضیه می گذرهولی هنوز اون ناظمه به آقای گوشی معروف است
مسعوداز بوشهرspan>*****
یکیاز دوستام عروسی خواهرش منو چندتا از بچه ها رو دعوت کرد.ما هم رفتیم تا نوبت بهرقص رسید.دوست ما هم جوگیر همون اول پرید وسط با کت و شلوار!خلاصه رفت که یه حرکتبره خیر سرش شلوارش از پشت جر خورد!خودشم متوجه نمیشد و ما هم هرچی اشاره میکردیممتوجه نمیشد.خلاصه ما هم بیخیال شدیم ولی پارگی به حدی بود که نصف جمعیت ترکیدهبودن از خنده.به هرزحمتی بود عین یه گوسفند کشیدنش بیرون.بیچاره وقتی متوجه شدهبود عین گوجه سرخ شد و تا اخر جشن خبری ازش نبود!
هادیspan>*****
یهروز استاد ریاضی میخواست امتحان بگیره وقتی امد گفت واسه امتحان اماده اید رفیقمگفت که ما نخوندیم و…
استادهم گفت هرکی نخونده بره بیرون از بقیه امتحان میگیرم رفیقم کفت که بمونم شاید فرجیشد خلاصه همه نشستیم استاد برگه هارو داد استاد هم همینطور به رفیقم که گفته بود مانخوندیم نگاه میگرد رفیقم دست میکنه تو بینیش مفشو درمیاره دستشو میبره زیر صندلیاستاد هم فکر میکنه رفیقم تقلبی قایم کرده میاد بالا سرش دستشو دراز کرده به رفیقممیگه چیزی که تو دسته رو بده به من هی هم تکرار میکرد رفیقم هم صورتش زرد و همینجور میلرزید خلاصه بعد کلی کلنجار رفتن مف رو لاانگشتاش میزاره و دستشو میاره بالایه ذره از لای انگشتاش معلوم بود استاد هم تا میبینه حساب کار دستش میاد.
بدبخترفیقم همون روز رفت درسشو حذف کرد.
علیرضااز اهوازspan>*****
یهشب خونه ی ما مهمونی بود اتفاقا من با خیلیاشونم رو درواسی داشتم اون موقع فیلمترانه ی مادری رو بورس بود و همگی داشتیم نگاه می کردیم اون قسمت تولد محسن افشانیبود مثلا بهش دوربین دیجیتال دادن کادو بعد گفت حالا بیاین عکس بگیریم یهو من گفتممسخره ها یعنی دوربین حالا فیلم داره یه دفه بسر عموم داد زد اسگول دوربین دیجیتالفیلم نمی خواد اخ بگی بهم خندیدن کلی ضایع شدم!!!
مهسااز همدانspan>*****
اینسوتیه مامانمه
یهبار مامانم میخواست ماشین سوار بشه اصلا گیرش نمی اومد.بعد به این فکر میفته بگهآقا سبزه میدون ۱۰۰۰ تومن.یه ماشین جلوی پاش وایمیسته, بیچاره هولمیکنه میگه آقا سبزه میدون ۱۰۰۰ نفر!!!!!!!!
بیچارهاون راننده هه که هول میکنه پا میزاره به فراااااااااار
میثماز رشتspan>*****
دانشجویترم دوم بودیم.زمستون بود برف شدیدی میومد و خیلی سرد بود. من و چند تا از دوستامپیاده تو راه دانشگاه بودیم.دیدم یکی از همکلاسی های پسرمون از سرما داره میلرزه وچون کیف سامسونت دستشه نمیتونه دستاشو گرم کنه.منم چون دستکش دستم بود خواستم کمککنم یهو بلند گفتم اقای فلانی میخوای کیفتو بده به من راحت دستتو بکن توشلوارت!!!!!!! من و دوستم از خنده بریده بودیم .اون بند خدا هم سرخ شد سرش روانداخت پایین و بی توجه به سرما عین گوله رفت.
فرزانهاز بابلسرspan>*****
دومراهنمایی که بودم مامانم معلمم شد بهم گفته بود که خوشم نمیاد تو مدرسه منو مامانصدا کنی منم بهش میگفتم خانم محمدی یه روز که امتحان داشتیم سر کلاس مامانم توی یهسوال گیر کردم حواسمم نبود با صدای بلند وسط امتحان گفتمماااااااااااااااامااااااااان این کش دادن مامانه من همانا و صدای خنده بچه ها کهداشتن ریسه میرفتن همانا
یادشبه خیر
فاطمهاز تهران
*****
سلاممن تو دانشگاهمون خیلی فعالم طوری که تقریبا شناخته شده ام
ایندانشگاه ما یه سرشیبی کنار پله داره که چون راحت تر میشه ازش استفاده کرد بیشتردانشجوها از سراشیبی استفاده میکنن یه روز که داشتیم با دوستام از سراشیبی ردمیشدیم به سمت پایین منم با اعتماد به نفس کفش پاشنه بلند پوشیدم دارم از سراشیبیمیام پایین از روبرومونم یه گروه پسر داشتن میومدن منم یه کم خودمو گرفتم و باحالت افاده ای راه رفتم یه هو چشتون روز بد نبینه از بالای سراشیبی پام لیز خوردتا جلوی پای پسرا قل خوردم دوستامو پسرا از خنده ترکیده بودن خودمم برای این کهضایع نشم خندیدم
فاطمهاز تهرانspan>*****
دریک روز محرم همراه دوستم از تعزیه برمی گشتیم در جلوی بیمارستان تابلو بوق زدنممنوع نصب بود از دوستم پرسیدم معنی این تابلو چیه؟گفت مگه نمی دونی نوشته شیپورزدن ممنوع تا طی پیاده مسافت دو خیابان بهش خندیدم آخه
خداییشهم گواهینامه داره خودش هم معلم هست
رضااز سراب
*****
یه روز رفتم خیاطی مردانه؛ میخواستم لباسمو تا فردا ساعت نه یا دهبدوزه؛ به پسره گفتم؛ لطفا لباسمو تا فردا ساعت دو ده, دو ده, دو ده, بدوزید, هرچیکردم نتونستم نه ده بگم, هی میگفتم دو ده, اینقدر خجالت کشیدم که نگو.
بهاراز هرات افغانستان
*****
رفیقم درس بهیاری می خونه . درسش که تموم شد رفت بیمارستان برایکاراموزی . یه روز یه خانم رو اوردن بیمارستان که چندتا زنبور نیشش زده بودن و اینخانم هم به نیش زنبور حساسیت داشت.تمام بدن این خانم ورم کرده بود .اگر بدنش رو میخاروند بدنش زخم میشد . دکتر به او گفته بود که جاهای ورم کرده رو نبایدبخارونی.رفیق منم ادم دلسوزیه.اومد خانومه رو دلداری بده که دردشو فراموش کنه بهخانومه گفت اخی خیلی خارش داری!!!!!!!!اقا دکتر و بقیه بهیارها و پرستارا و مریضااز خنده اشکشون در اومده بود.تازه این رفیق ما فهمید که چه گافی داده. تا یه هفتهجوری رفت و امد می کرد که کسی اون رو نبینه.
محمدرضا
*****
حدود ۱۰سال قبل توی شهر کوچیک ما از این مانکن ها نبود .مناومدم تهران خونه یکی از فامیل برای خرید عید .جلو ی مغازه ی مرد بود خوردم بهشگفتم ببخشید .فامیلمون خندید گفت این مانکنه ادم نیست بعد چند تا مغازه اون ورتر یمانکن دیگه دیدم رفتم جنس پیراهنش رو ببینم دیدم فامیلمون رنگ عوض میکنه .سرم روبالا کردم دیدم این دفه مانکن نیست صاحب مغازست
شیماspan>*****
یهاستاد داشتیم خیلی چاق بود.همیشه هم شلوار نازک راحتی میپوشید.
یهبار سر کلاس که پا شد که چیزی بنویسه.همین که پشتش رو کرد به ما،دیدیم شلوارش جایناجور گیر کرده!
بچهها به زور خودشونه نگه داشته بودن که نخندن.ولی من که اصلا نمیتونم جلو خنده ام روبگیرم سرم رو گذاشتم رو میز زدم زیر خنده.
استادبیچاره برگشت و نشست و تا آخر کلاس دیگه بلند نشد.
ناهید
*****
منبع :سايت گاف
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

اگه می شد چی می شد ...!!!
فکرشو بکن اگر می شد چی می شد!!!!!؟؟؟؟
همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی؟
چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن.
شب خواب ببینی که یک ماه داری میری سر کار ،صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری.
پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن ، میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن.
آخر شبها رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه.
… موهات”فر”باشه ، روش پیتزا بپزی
بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره.
زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام.
رادیو رو روی یه موج سه متری تنظیم می کردی می رفتی موج سواری.
ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب.
تو مطب نفر قبل از تو که میره تو اطاق دکتر، بری در بزنی بگی زود باش.
حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه.لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد …؟
هر پشه ای وارد خونه ات بشه در جا تبدیل شه به یه تراول ۵۰ تومنی !؟
تو باغچه خونه ت درخت پیتزا داشتی !؟
توی کُشتی حریفتو خاک کنی یه فاتحه هم بخونی بری.
رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین !؟
با پرگار مثلث بکشی!؟
تو گوگل سرچ می کردی “نیمه گم شده ی من” عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی!!!؟
شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه…؟
روی رادیو، تور بکشی بشه رادیاتور.
یکم از هوای اطراف وایرلستو بکنی توی کیسه. هر وقت اینترنت نداشتی یه سیم بندازی توش استفاده کنی.
درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی. خرما گردوئی بده !؟
رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن.
واسه کاردستی مدرسه یه ساختمون هشت طبقه ی ۳۲ واحدی اسکلت فلزی ببری.
یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش.
بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی..
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

شعر طنز در مورد پراید
******
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد،
قدر این خاطره را ، دریابیم
زنده یاد سهراب سپهری
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

چنين مواقعي دلتون ميخواد چيكار كنين؟؟؟؟؟؟؟

برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
گاو ما ما می کرد
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین خلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
اسب
یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه میخوند كه زنش یهو ماهی تابه رو میكوبه سرش.
مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم "جنى" نوشته شده بود ...
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
وکیل زرنگ
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تاکنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل، ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید اکنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
طنز کلهپاچه
روزی مردی پسر کوچکش را به بازار فرستاد تا کلهی پختهی گوسفند بخرد و به خانه بیاورد. کودک کله را خرید اما بوی خوش آن برای کودک گرسنه قابل تحمل نبود، پس به گوشهای رفت و گوشت و مغز و چشم و زبان آن را خورد و بعد استخوانهای آن را در نان پیچید و با خود به خانه آورد. وقتی پدر نان را گشود و با استخوانهای سر گوسفند رو به رو شد به پسر گفت:
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
خوراک جگر
اولین باری که برای بچه ها خوراک جگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.
غذا رو کشیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صدا زدم. پسر کوچکم غذا را بو کرد و اخم هایش رفت توی هم.. دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه. به بچه ها گفتم:
"ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمزه است، یه کوچولو امتحان کنید...اصلا می دونید اسم این غذا چیه؟ یه راهنمایی می کنم بهتون....باباتون گاهی منو به همین اسم صدا می زنه."
ناگهان چشمهای دخترم گشاد شد.. به برادرش سقلمه زد و گفت:
"نخور! نخور! تاپاله است!"
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
موضوع انشا: میكروفون، بلندگو
و ایضا تریبون را توصیف كنید!
ارژنگ حاتمی
ناهار آب گوشت داریم، مامانی با گوشكوب در حال كوبیدن نخود و لوبیا است، موضوع انشا رو به مامانی می گویم مامانی گوشكوب را نشانم می دهد و می گوید: كاربرد تریبون به مانند گوشكوب است با هر دو می توان له كرد، با گوشكوب نخود و لوبیا را و با میكروفون و تریبون شخصیت و حیثیت افراد را!
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.
هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد.
" تو تقلب كردی، این نامردیه "
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
دقت عمل
در اولین ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی دانشکده پزشکی یزد استاد به دانشجویان سال اول میگوید: به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و الان رسما دانشجوی پزشکی هستید. ولی برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن هم باید "دقت عمل" داشته باشید و هم "رقت عمل".
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
نتیجه بازدید
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد

موضوع(( پژوهش)) از جایگاه ویژه ای در تعلیم وتربیت برخودار بوده و جستجوگری و پژوهیدن از عالی ترین و پیچیده ترین جلوه های اندیشه انسان به شمار رفته و متخصصان علوم رفتاری توجه ویژه ای به آن مبذول داشته اند .
رشد سریع و پرشتاب علم که منجربه افزایش حجم اطلاعات ، مشکلات دنیای معاصر نظیر جمعیت، کاهش منابع غذایی، استفاده نامناسب و مصرف بی رویه و ... سبب شده است که آموزش و پرورش جوامع بیش از پیش به موضوعات(( پژوهش)) و شیوه های پرورش آن در دانش آموزان روی بیاورند تا ضمن بهره گیری از ایده ها و ابتکارات انسانهایی که در بسترمناسب آموزشی تبدیل به دانشمندان و انسانهای مبتکر می گردند به رشد وتوسعه جوامع خویش کمک نموده و جایگاه جهانی میهن خویش را ارتقا دهند و بدین شکل بتوانند در معادلات پیچیده سیاسی واقتصادی جهان امروز توانایی رقابت با دیگر جوامع را پیدانموده وبه بقا ودوام جامعه خویش یاری رسانند.همه ساله تحقیقات و اقدامات موثر و مفیدی در جوامع توسعه یافته جهت یافتن راهکارهایی برای پرورش وتربیت ((انسانهای پژوهشگر))طراحی و اجرا می شود ومیلیاردها دلار در این راه هزینه می شود و به واسطه همین سیاست آگاهانه، پیشرفت های علمی چشمگیری را درجهان معاصر شاهدیم .از این رو لازم وضروری است راهکارها و شیوه های پرورش روحیه جستجوگری و پژوهش در مدارس میهن مان به سرعت به مرحله اجرا درآید زیرا ((دانش آموز پژوهنده))ی امروز،دانشمند ومخترع ومبتکر ایران آینده است .همان ایرانی که در ((سند چشم انداز))بدان اشاره وتاکید شده یعنی :((رسیدن ایران به مقام اول منطقه خاورمیانه در سال 1404))و ((یکی از کشورهای توسعه یافته جهان)). جشنواره جابربن حیان نیز در همین راستاو بر همین منطق حرکت می کند. جشنواره جابربن حیان منطبق بر سند چشم انداز است آنجا که تاکید می شود:
*ایران 1404 باید دارای مشخصات زیر باشد:
- برخوردار از دانش پیشرفته ، توانا در تولید علم و فناوری
- الهام بخش ، فعال و مؤثر در جهت اسلام با تحکیم الگوی مردم سالاری و ... نو اندیشی پویایی فکر

پس باید آموزشها و جهت گیری های آموزشی نیز همسو و همنوا با سند چشم انداز باشد.لذا معلمان گرامی و اولیای عزیزباید بدانند پیاده سازی شیوه های آموزشی پروژه محور یکی از مهمترین راهکارها جهت اعتلای آموزشی کشورمان است که تعمیق و رواج یافتن چنین شیوه ای و به فراموشی سپردن شیوه های آموزشی منسوخ به ما کمک خواهد کرد که دانش آموزانی پژوهشکر ومبتکر وخلاق تربیت نماییم .همین دانش آموزان آینده علمی روشنی را برای میهن مان رقم خواهند زد و ایران اسلامی را در قله های رفیع جهان جای خواهند داد. ان شاء الله
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
تابلوی نمایش پروژه آزمایش

*مسئله:سئوالی است که آزمایش شما سعی دارد به آن پاسخ دهد.
*تحقیق زمینه ای:اطلاعات بدست آمده دانش آموز از کتاب ها و وب سایت ها ویا مقالات مختلف که در قالب چند بند یاپاراگراف سازماندهی می شود.
*تعاریف:
الف). در این بخش هر لغت مهمی که در مسئله به کار برده شده و ممکن است برای دانش آموز یا دیگران نا آشنا و جدید باشد تعریف وبیان می گردد.
ب).متغییرهای مستقل-وابسته و کنترل شده نیز در بخش تعاریف قرار می گیرد.
*فرضیه:حدس هوشمندانه دانش آموز براساس اطلاعات جمع آوری شده است و اعلام می کند که در نتیجه تغییراتی که دانش آموز در جریان آزمایش اعمال می کند چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.
*فهرست مواد:تمام موادی که در جریان آزمایش مورد نیاز است در این بخش قید می گردد.
*روش کار:یک دستورالعمل گام به گام برای اجرای آزمایش محسوب می شود که با تعیین گروه کنترل و گروه متغیر آغاز می شود.گروه کنترل گروهی است که در جریان آزمایش هیچ تغییری بر روی آن اعمال نمی گردد.در این بخش شیوه آزمایش توسط دانش آموز نیز قید خواهد شد.
*نتایج:در این قسمت آنچه در آزمایش ها رخ داده ثبت و سازماندهی می شود و توسط نمودار وجدول نشان داده می شود.لازم به توضیح است که هر آزمایش باید حداقل 3 بار تکرار گردد تا نتایج آن قابل قبول تلقی شود.
*نتیجه گیری:بخشی است که نشان می دهد نتایج آزمایش فرضیه دانش آموز را تایید می کند یا نه.
*تصاویر وعکس ها:تمام عکس هایی که در جریان آزمایشات گرفته شده در این بخش قرار گیرد.لازم است نام عکاس در کنار عکس ها نوشته شود.
*نمونه یک تابلوی نمایش آزمایش که در سال 85 توسط دانش آموزان يك کلاس تهیه شده بود.*

برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
تابلوی نمایش ((نمایش علمی))
تحقیق-مدل -نمایش
*شرح نمایش علمی:در این قسمت در مورد موضوع خود و اینکه پروژه مدل یا نمایش ویا تحقیق شما قصد دارد چه چیزی را نشان دهد توضیح دهید.
*نتیجه گیری:آنچه از پروژه خود آموخته اید و همچنین مواردی که به واسطه پروژه شما بهبود یافته اند توصیف کنید.
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد
برای نمایشگاه پروژه علمی لازم است یک تابلوی نمایش بسازید .هدف از ساخت تابلوی نمایش این است که خلاصه ای از کارتان را به شیوه ای چشمگیر با دیگران درمیان بگذارید . یک تابلو نمایش استاندارد دارای سه دیواره است و در حالت گشوده حداکثر cm120 طول و cm90 ارتفاع دارد .
اطلاعات را مثل صفحه یک روزنامه سازماندهی کنید . بسته به نوع پروژه ای که انجام داده اید نوشته های روی تابلو را آماده کنید و آنها را طوری روی تابلو بچسبانید که مستمعین بتوانند به سرعت و همزمان با توضیحات شما مسیر کارتان را از بالا به پایین و از راست به چپ دنبال کنند .
حداقل از قلم 16 برای نوشته های روی تابلوی نمایش استفاده کنید که از فاصلۀ چند قدمی به آسانی خوانده شوند . خوب است که برای زیرنویس عکسها و جدول ها از قلم کوچکتر استفاده کنید .
عنوان باید درشت ترین نوشته تابلو باشد و به آسانی از فاصله دور و از بیرون غرفه قابل خواندن باشد. عنوانی انتخاب کنید که کار شما را به درستی توصیف کند و در عین حال توجه افراد را به خود جلب کند.
یک تصویر هزار کلمه حرف می زند ! از عکس ها برای توضیح روند کار و از نمودارها برای نمایش نتایج استفاده کنید . اما به خاطر داشته باشید که متن نوشته هایتان را روی عکس ها یا تصاویر نیندازید . چرا که این کار باعث می شود خواندن نوشته ها دشوار شود .
مواد و فنون ساخت تابلوی نمایش
یک تابلو نمایشِ استاندارد سه دیواره دارد و به خوبی و بدون تکیه دادن می ایستد . تابلوی نمایش می تواند سفید ، سیاه یا رنگی باشد . جنس آن هم می تواند از مقوای محکم یا کارتن پلاست یا چوب و امثال این ها باشد که به سهولت از بازار قابل تهیه است . می توانید تابلو را از یک کارتن بزرگ و محکم مثل کارتن یخچال بسازید تا برای شما مجانی تمام شود !
اطلاعاتی را که قرار است روی تابلوی نمایش بچسبانید ، روی کاغذ سفید بنویسید یا چاپ کنید . قبل از چسباندن هر ورقه روی تابلوی نمایش از غلط گیری آن مطمئن شوید . چسب های مایع برای چسباندن ورقه های کاغذ به تابلوی نمایش کارایی خوبی دارند . برای مواردی مثل عکسها که چسباندن آنها با چسب مایع مشکل است ، می توانید از چسب های نواری دو طرفه ( دو طرف آن قابلیت چسبیدن دارد ) استفاده نمایید .
@نکته:به جای استفاده ازکاغذ های معمولی از کاغذهای مقوایی 65گرمی و یا110گرمی استفاده کنید ، چون موقع چسباندن به تابلوی نمایش کمتر چین و چروک می خورند . کاغذهای مات بر کاغذهای برّاق مزیت دارند چون کاغذهای براق باعث انعکاس نور و برق زدن تابلوی نمایش می شوند و خواندن مطالب آن را دشوار می کنند . برای برجسته کردن و جذاب شدن نوشته های تابلوی نمایش می توانید از کاغذ رنگی استفاده کنید . شیوۀ مرسوم در این زمینه این است که نوشته را ابتدا روی کاغذ سفید پرینت می کنند و سپس آن را روی کاغذ رنگی می چسبانند(مقداری از کاغذ رنگی به عنوان حاشیه بیرون می ماند )

برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد



مقایسه روش علمیو روش طراحی مهندسی |
|
روش مهندسی |
روش علمی |
یک نیاز تعریف می کنید |
سئوال خودتان را بیان می کنید |
تحقیق زمینه ای انجام می دهید |
تحقیق زمینه ای انجام می دهید |
ضوابط طرح را پایه ریزی می کنید |
فرضیه خودتان را شکل می دهید، متغیرها را تعیین می کنید |
طرح های مقدماتی را آماده می کنید |
آزمایش طراحی می کنید، رویه آزمایش را تعیین می کنید |
یک نمونه اولیه می سازید و آن را آزمایش می کنید |
فرضیه خودتان را با انجام یک آزمایش محک می زنید |
تست می کنید و اگر لازم بود طراحی مجدد می کنید |
داده ها را تحلیل می کنید و نتیجه گیری ها را استخراج می کنید |
نتایج را ارائه می دهید |
نتایج را ارائه می دهید |
دانش آموزان امسال می توانند علاوه بر موضوعات مربوط به علوم تجربی موضوعات ریاضی را نیز برای پروژه های خود انتخاب نمایند.موضوعات زیر می تواند به عنوان موضوع پروژه برای دوستان علاقه مند به ریاضیات جالب توجه باشد:
با تشكر از آقاي آرش علايي
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد